تبليغاتX
ღミ★ミღ شب و روز ღミ★ミღ
ღミ★ミღ شب و روز ღミ★ミღ

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

چی بگم از كجا بگم
دردمو با كیا بگم

بهتره كه دم نزنم
حرفی از عشقم نزنم
از عشقی كه گم شد ورفت

عاشق مردم شدو رفت
عشقی كه بی فروغ نبود

برای من دروغ نبود
بغض نشسته تو گلوم
وقتی نشستی روبه روم
من از
خودم چرا بگم

باید از اون چشا بگم
خیره تو چشم مست تو
دست میدم به دست تو

دل از زمونه میكنم
حرف دلم رو میزنم
چه حالتی داره چشات

نرگس بیماره چشات
چشم تو خوابم میكنه
مست و خرابم میكنه

وقتی نشستی رو به من
ازعاشقی بگو به من
بزار چشات دل ببره

اینجوری باشه بهتره
چشات اگه پس نزنن
چشای سرسپردمو

میشه فراموش كنم
خاطره های مردمو

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 20:54 توسط ღミ★ミღ طلوع ღミ★ミღ | |

گفتمش دل میخری؟

 پرسید چند؟ گفتمش : دل مال تو تنها بخند

 خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود

 دل ز دستش روی خاک افتاده بود

 جای پایش روی دل جا مانده بود

             

پسربه دخترگفت : دوستم داري؟! ؟

اشک ازچشماي دخترجاري شد ، مي خواست بره که پسر دستشو گرفت و

 اشکاشو پاک کردوگفت : اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم اينه که من

دوستت دارم و طاقت ديدن اشکاتوندارم...

دختر سرشو پايين انداخت و گفت : ميدوني چيه ؟ من دوستت ندارم .

من ...   من بدجوري عاشقت شدم .

پسر دستاي دختر و رها کرد و ب اقيافه اي غمگين از دختر جدا شد .

دختر فرياد زد : مگه دوستم نداري ؟؟!  پس چرا داري ميري ؟

پسرجواب داد : چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 13:39 توسط ღミ★ミღ طلوع ღミ★ミღ | |

دوستت دارم . تنهام نذار

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 23:37 توسط ღミ★ミღ طلوع ღミ★ミღ | |

عاقد دوباره گفت : وکيلم ؟.... پدر نبود


                                                اي کاش در جهان ره و رسم سفر نبود


گفتند رفته گل ... نه گلي گم ... دلش گرفت


                                               يعني که از اجازه بابا خبري نبود


هجده بهار منتظرش بود و برنگشت


                                                آن فصل هاي سرد که بي دردسرنبود


اي کاش نامه يا خبري ، عطر چفيه اي


                                                روياي دخترانه او بيشتر نبود


عکس پدر، مقابل آيينه ، شمعدان


                                                آن روز دور سفره ، جزچشم تر نبود


عاقد دوباره گفت : وکيلم ؟... دلش گرفت


                                                يعني به قاب عکس اميدي دگر نبود

نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 15:0 توسط ღミ★ミღغروبღミ★ミღ| |

نشستم در فراقت گریه کردم      تمام شب به یادت گریه کردم

میان کو چه های سرد و خلوت  به یادت تا بی نهایت گریه کردم

تمام روز در فکر تو بودم              چو دیدم رد پایت گریه کردم

در آن خاموشی سرد و مه آلود   به آهنگ صدایت گریه کردم

تو ای ابر بهاری شاهدی که       چگونه به پایت گریه کردم

مبار ای آسمان امروز دیگر        که من دیشب به جایت گریه کردم

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 14:1 توسط ღミ★ミღ طلوع ღミ★ミღ | |

 

روزی روزگاری جزیره ای بوده است که حس های انسان:غم،شادی،غرور و عشق

 در آن زندگی می کردند. یک روز اهالی جزیره خبر می رسد که قرار است جزیره بره زیر آب

 و همه اهالی شروع به ساختن قایق کردند به جز عشق. چون عشق عاشقه جزیره بود

و نمی خواست جزیره را تنها بگذارد. جزیره داشت زیر آب می رفت و عشق دیگه چاره ای

 نداشت و قایق هم نداشت که بره. عشق پیش غرور رفت به او گفت: غرور تو منو با خودت

 ببر و غرور  گفت: نه تو بدنت خیس و کثیفه و قایقه خوشگل منو کثیف می کنی عشق

 پیش غم رفت و به اون گفت تو منو با خودت ببر غم گفت: من افسرده ام و می خوام

تنها باشم و تورا با خودم نمی برم. عشق اینبار پیش شادی رفت و به اون گفت:شادی تو

 منو با خودت بببر.جوابی نشنید آخه شادی اینقدر غرق در شادی بود که حتی صدای عشق

 رو نشنید..و..... عشق دیگه نا امید شد. عشق داشت میمرد ناگهان یه پیرمرد اومد و گفت

 بیا عشق من تو رو با خودم می برم و عشق بدون اینکه بپرسه که تو کی هستی سوار شد.

 زمانی که از قایق تو جزیره جدید پیاده شد دید که پیرمرد رفت و او فراموش کرد که از پیرمرد

 تشکر کنه و اسمشو بپرسه.  عشق عالمی رو دید که در حال حل مسئله ای روی شن

های ساحل بود و از اون پرسید عالم تو به من بگو که اون پیر مرد کی بود؟؟اون گفت زمان.  عشق با تعجب گفت زمـــان؟؟؟!....  چرا زمان به من کمک کرد؟؟ عالم گفت:

چون فقط زمان عظمت بزرگ عشقو درک می کنده .

 پس هیچگاه عشقمونو به غم،شادی،غرور نسپریم و به زمان بسپریم.....                   

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 13:24 توسط ღミ★ミღغروبღミ★ミღ| |

تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای

 سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .

تقدیم به تو ای خیال من  

                             ای آسمان قلبم

                                               و ای سرچشمه ی عشق

                                                                              تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.

تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر

مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .

میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.

                                                       می دانی چرا؟

چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار  است ولی در عین حال دلپذیر هم هست   ،

 زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .

پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .

بنابراین:

              هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.

ای عشق من ، ای عزیزترینم:

                چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من  شدی .     

 پس:    

 برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق

بخشایش است.

بنابراین:

           قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :

 

                                 عاشقانه دوستت بدارم .

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 19:47 توسط ღミ★ミღ طلوع ღミ★ミღ | |

دوستت دارم رو بايد داد زد ...

دوستت دارم رو بايد فرياد زد ...

دوستت دارم رو هرگز نبايد به زبان آورد ...

دوستت دارم رو بايد تا هميشه و هر لحظه ...

دوستت دارم رو بايد زير باران عشق شبونه ...

دوستت دارم رو بايد در سكوت خود نجوا كرد ...

دوستت دارم رو بايد با ديدن و شنيدن و شناختن ...

دوستت دارم رو بايد دست در دست يار عاشقونه ...

دوستت دارم رو بايد چشم در چشم دلدار مهربونه ...

دوستت دارم رو بايد با سوختن و ساختن و دم نزدن ...

دوستت دارم رو بايد تا ساقي هست ... تا رويا هست ...

دوستت دارم رو بايد با معناي عشق و دوستي و زندگي ...

دوستت دارم رو بايد با همه وجود و تار و پود و عاشقونه ...

دوستت دارم رو بايد تا شقايق هست ... تا زندگي هست ...

دوستت دارم رو بايد با همين دست زخمي و دل شكسته ...

دوستت دارم رو بايد با رفتن و سفر كردن و هرگز نيومدن ...

دوستت دارم رو بايد با اشك و آه و ناله و گريه هاي شبونه ...

دوستت دارم رو بايد با عاشق شدن و هرگز نرسيدن و تنها ماندن ...

دوستت دارم رو بايد با دل زخمي ... ترك خورده ... شكسته و خسته ...

دوستت دارم رو بايد با نوشتن و رنگ كردن و ساز زدن و شعر و ترانه ...

دوستت دارم رو بايد با همين پاهاي خسته و پياده در كنار ساحل و بي بهونه ...

دوستت دارم رو بايد با زمزمه هاي تنهايي ... با حرفهاي دل ... شكوه هاي دل ...

دوستت دارم رو بايد با طلوع و غروب خورشيد از صبح سحر تا غروب روزانه …

دوستت دارم رو بايد با نگفتن احساس ... نگاه هاي حسرت و ندامت و پشيموني ...

دوستت دارم رو بايد براي آخرين لحظه حيات ... دم آخر ... دم جدايي ... دم مرگ ...

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 19:43 توسط ღミ★ミღ طلوع ღミ★ミღ | |

 

اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي

اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم

اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم

اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني

اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني

ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال؟

ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال؟

ميشي برام ماه شباي بي سحر؟

ميشي برام ستاره ي راه سفر؟

ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني

بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني

براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم

براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم

گفتم اين و بنويسم که دوست دارم عزيزم

بيشتر از تو مي دونم من که تو اينو نمي دوني....

                                            

           

        

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 21:15 توسط ღミ★ミღغروبღミ★ミღ| |

 به خاطر چشمان زیبای تو بود
که چشمانم، جسارت دیدن چشم کسی را نداشت
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر  بی ریایی تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود و به خاطر چشمان زیبای تو بود
که چشمانم، جسارت دیدن چشم کسی را نداشت
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود 
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
که خودم را فراموش کردم
ودر دریای عشقت غوطه ور ساختم
اری به خاطر تو ای نازنین
فقط به خاطر تو

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 21:3 توسط ღミ★ミღغروبღミ★ミღ| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد آهنگ

كد موسيقی